21 خرداد 1387
اعلام خط فقر به چه دردي ميخورد؟ [1]
دکتر کاوس باسمنجی
خط فقر در ایران سالانه 18 درصد رشد میکند. نسبت جمعیت زیر خط فقر شدید، از 9/31 درصد در سال 1384 به 6/33 درصد در سال 1385، افزایش یافته است. حداقل 35 درصد جمعيت كشور زير خط فقر مطلق هستند.
حسین راغفر، تدوینگر نقشه فقر ایران[2]
تا پایان 1386، دیگر کسی زیر خط فقر شدید نخواهد بود. فقر خشن و درازکش در ایران وجود ندارد. فقر شدید در سال 1385، 5/77 درصد کاهش داشته است.
عبدالرضا مصری، وزیر رفاه و تامین اجتماعی[3و4]
چون صوفیان به حالت و رقصاند مقتدا /
ما نیز هم به شعبده دستی بر آوریم
خواجه حافظ شیرازی
دو جمله اول متعارضاند؟ فکر میکنید ما خیلی جهانسومی هستیم؟ خیال برتان داشته که فقط اعداد و ارقام صاحبنظران و مسوولان کشور ما متناقضاند؟ برای قضاوت شتاب نکنید. عجله کار شیطان است. خواهش میکنم اول این جمله را با دقت بخوانید: «قدر مطلق تعداد کسانی که با کمتر از یک دلار در روز گذران عمر میکنند، رو به ازدیاد است. تعداد این کسان در جهان، از 2/1 میلیارد نفر در سال 1987 به 5/1 میلیارد نفر در سال 1998 افزایش یافته است.[5]» حالا این یکی عبارت را قرائت بفرمایید: «رشد اقتصادی و سیاستگذاری درست، نسبت کسانی را که در فقر مطلق زندگی میکنند، در دهههای اخیر مداوماً پایین آورده است و از 29 درصد جمعیت جهان در سال 1990 به 23 درصد در سال 1998 کاهش داده است. در این دوره زمانی، قدر مطلق تعداد کسانی که در فقر زندگی میکنند، دویست میلیون نفر کم شده است.[6]»
میبینید که حرف از شمارش تعداد فقرای جهان است، در یک دوره زمانی واحد. شاید میاندیشید که شعبدهبازی شده. شاید تصور میکنید نویسندگان این دو جمله، دشمن خونی همدیگرند و دارند به هم جواب میدهند و حال همدیگر را میگیرند: اولی میگوید که در دهه 1990 تعداد تهیدستان دنیا زیاد شده و دومی ادعا میکند که عدد فقرای جهان در همین دوره زمانی کاهش یافته. شاید به این نتیجه برسید که این دو نفر از ابزارهای مختلفی برای شمردن فقرای کره زمین استفاده کردهاند. باور کردناش سخت است ولی هر دوی این جملهها را یک شخص نوشته؛ شخصی به نام بانک جهانی و بانک بسیار محترم جهانی و دانشمندان تراز اولاش، برای تعیین خط فقر و سرشماری تهیدستانِ زیر این خط، از ابزار واحدی بهره جستهاند. ابزاری به اسم رویکرد سنجه پولی [7] که به رغم ظاهر عجیبوغریباش، معنای سادهای دارد. البته این خاصیت را هم دارد که میشود دلبخواهی جابهجایاش کرد و مثل کلاه شعبدهبازان انواع و اقسام خرگوش به رنگهای مختلف از تویاش در آورد[8].
×××
فقیر را کسی میدانند که به شماری از نیازهای اساسی نوع بشر دسترسی ندارد[9] و یکی از راههای شمارش فقرا، که روش برگزیده بانک جهانی و نیز نهادهای مسوول اقتصادی و رفاهی کشور ما نیز هست، این است که نخست ببینید حداقلهای لازم برای زنده ماندن آدمیزاد کدامهاست. مرده که اساساً به چیزی نیاز ندارد. فیالمثل، اگر مدت درازی کمتر از دوهزاروچهارصد کیلوکالری انرژی در روز به آدم بالغ برسد، سوءتغذیه میگیرد و میافتد و میمیرد. یا نمیمیرد ولی حالوروزش بیشتر شبیه حیات نباتی بوته خیار چمبر یا مبتلایان به مرگ مغزی میشود و نه زندگی آبرومند انسانی. تهیه این حداقل انرژی، مقداری پول لازم دارد و چون پول، واحد مشترکی است که با آن میتوان نانبربری، خاویار، روغن نباتی، کلمبروکلی، سویا و راستهگوسفندی را ارزشگذاری کرد، برای یکدست کردن محاسبات، اجزای سبد غذایی حاوی دستکم دوهزاروچهارصد کیلوکالری را به معادل پولی آن تبدیل میکنند. اما میدانید که بنیبشر به غیر از نشاستهی نانبربری یارانهای، به حداقلهای دیگری هم نیاز دارد: لباسی، هر چند شندره، باید تناش را بپوشاند و سقفی، هر چند سوراخ، باید بالای سرش باشد. بنابراین، در مرحله بعد میآیند و هزینه تدارک آن دوهزاروچهارصد کیلوکالری را در یک ضریبی ضرب میکنند. مقدار این ضریب را طبیعتاً از عدد یک بزرگتر میگیرند تا حاصلضرب نشان دهد که معادل پولی مجموع حداقل نیازهای خوراکی و غیرخوراکی فرد در جامعهای معین چیست. چند کار دیگر هم، البته، روی اعداد و ارقام انجام میدهند که نه من حوصله گفتناش را دارم و نه شما حال شنیدناش را.
در گام بعد، اعلام میکنند که نتیجه این حاصلضرب، خط فقر شدید آن جامعه است و هر کس که درآمدش کمتر از این معادل پولی است، شدیداً فقیر به حساب میآید. آخرش هم نگاه میکنند که درآمد چند نفر از شهروندان عزیز زیر این خط منحوس است؛ تعداد این افراد بداقبال را بر کل جمعیت کشور تقسیم میکنند و میگویند که در سال فلان، بیسار درصد از اهالی زیر خط فقر شدید بودهاند. این، همان رویکرد سنجه پولی است که پیشتر ذکر خیرش رفت. پیچیده که نبود؟
بانک جهانی، رویکرد سنجه پولی را از اواخر دهه 1980 میلادی باب کرد و الان نزدیک به بیست سال است که بیشتر کشورهای کمدرآمد – زیر نظر بانک – با همین روش فقیرشماری میکنند. اگر اشتباه نکنم، حولوحوش سال 1379 خورشیدی بود که در ایران مطالعهای انجام شد و در آن ترکیب وطنیِ نخود و لوبیا و نان و گوشت و سبزیخوردن و مابقی مواد غذایی لازم را برای تامین دوهزاروچهارصد کیلوکالری انرژی محاسبه کردند. از آن روز، هر وقت که نیازی به محاسبه خط فقر در کشورمان احساس بشود – اگر بشود – کمابیش همان جدولها را بر میدارند و در قیمت روز اجزای آن ضرب میکنند. همانطور که قبلاً گفتم کارهای دیگری هم میکنند اما در محاسبه خط فقر شدید، اصل کار محاسبه هزینه سبد حداقلیِ مواد غذایی است.
چه در محافل علمی بینالمللی و چه در مجامع اجرایی ملی، به این نحوه محاسبه از همان اولاش اعتراض میکردند؛ حتی خود واضعان رویکرد سنجه پولی قبول داشتند که هزارویک ایراد و اشکال به روششان وارد است ولی میگفتند که از سر ناچاری و در غیاب ابزارهای کارآمدتر و دقیقتر به روش سهلالوصولشان بسنده کردهاند [10]. پرسروصداترینِ معترضان، اقتصاددانان توسعه بودند که تعریف فقر را با کیلوکالری نمیپذیرفتند و تعیین حداقل نیازهای خوراکی را به عنوان مبنا، در شان آدمی نمیدانستند. برای آنان، انسان با خیار چمبر یکی نیست که نیازهایاش را با حداقل آب و کود لازم برای زنده ماندن اندازه بگیرند؛ وقتی انسانی از احترام، آموزش کافی، حق انتخاب اجتماعی، فرصت شغلی و خیلی چیزهای دیگر محروم باشد، فقیر به حساب میآید، حتی اگر روزی چندینوچند هزار کیلوکالری بربری رایگان یارانهای به حلقاش بتپانیم [11].
با این احوال، همگان اتفاق نظر داشتند که احتیاج به چارچوبی عددی برای محاسبه خط فقر و شمار فقرا انکارناشدنی است و در نبود آن، نهادهای بینالمللی، دولتها و مردم هرگز نخواهند دانست که سیاستهایشان در مهار و زدودن فقر و فاقه چقدر موفق بوده، آیا اصولاً موفق بوده و آیا سیاستهایشان پولدارها را پولدارتر میکند یا آنکه گوشه چشمی هم به تهیدستان دارد. رویکرد کیلوکالری و سنجه پولی در دنیا جا افتاده و تا اطلاع ثانوی، باید با آن سر کنیم؛ منتها بد نیست با علم به محدودیتها و کاستیهایاش با آن سر کنیم.
×××
قدرت خرید ما ایرانیان کمدرآمد بیش از شهروندان ثروتمند سوئد است. تعجب کردید؟ اشتباه چاپی شده؟ اگر همین حالا سری به نانوایی بربری سر کوچهتان بزنید، خواهید دید که اشتباه چاپی نشده. شما با صد تومان ناقابل، یک عدد بربری خواهید خرید به درازی یک متر، اما اهالی سوئد برای تهیه نانی با همان کیفیت و همان مقدار گندم، ناچارند هزار تومان پول بدهند. پس، قدرت خریدِ نان ایرانیان، ده برابر شهروندان سوئدی است. به همین سادگی. هنگامی که بانکیها میخواستند خط مقایسهای فقر را در جهان معین کنند، ناگزیر شدند هزینه سبد حداقل مواد غذایی را بر پایه قدرت خرید پول محلی کشورهای مختلف تعدیل کنند و از دل این جبر، مفهومی سبز شد به نام دلار تعدیل شده بر پایه «برابری قدرت خرید» [10]. اینکه هر روز میشنوید مقامات گوناگون کشوری و لشکری، دانشگاهیان و اصحاب رسانه، خبر میدهند جمعیت فقرای ایرانی با درآمد کمتر از یک دلار در روز فلانقدر است، شگفتآور نیست. مدتهاست که بانک فرموده که آدمهای با درآمد زیر یک دلار در روز [و به عبارت درستتر، زیر 08/1 دلار در روز] شدیداً فقیر هستند و ما هم چون بچههای حرفگوشکنی هستیم، این عبارت را روزی سه نوبت تکرار میکنیم؛ والّا، تا جایی که من خبر دارم، فقیر ایرانی معمولاً به دلار دستمزد نمیگیرد. در هر صورت، ما هم، مثل خیلی دیگر از کشورهای کمدرآمد، پذیرفتهایم که هزینه سبد حداقل مواد غذاییمان را با دلار تعدیل شده برآورد کنیم. اگر میخواهید از من بپرسید که وقتی قرار نیست ما، به عکس بانک جهانی، ایران را با پرو یا چین مقایسه کنیم، چرا سبدمان را به ریال و تومان محاسبه نمیکنیم، باید به عرض برسانم که جوابی ندارم بهتان بدهم.
دلار تعدیل شده، بد مصیبتی است برای ممالکی مانند ما. آقای ژان دِرِز، از معروفترین اقتصادانان فقرشناس جهان، سالها پیش هشدار داد در کشورهایی که قیمت دلارشان فرمایشی است و از آن بالابالاها و به دستور دولت تعیین میشود یا در جاهایی که دولتها حجم زیادی از درآمد ملی را صرف پرداخت یارانه و پایین آوردن مصنوعی بهای کالاهای اساسی میکنند، همه حسابوکتابها به هم میریزد و نمیتوان از محاسبات بر پایه دلار تعدیل شده انتظار دقت یا صحت داشت [12]. چنین است که وزیر رفاه و تامین اجتماعی در خبرگزاریها اعلام میکند مددجویان تحت پوشش نهادهای حمایتی، حداقل ماهی بیستوپنجهزار تومان تمام مقرری میگیرند، بعضیشان عدد محیرالعقول پنجاه هزار تومان دریافت میکنند و نتیجتاً و بر پایه استانداردهای سازمان ملل، هیچ تنابندهای در ایران زیر خط فقر یک دلار در روز نیست [1]. عدد، جذاب است؛ البته برای نشان دادن به کارشناسان همان سازمان ملل. ولی اگر بیستوپنجهزار تومان ایرانی را بر سی روز ایرانی تقسیم کنیم، رقمِ روزانه 833 تومان تمام حاصل خواهد شد که بعید میدانم با آن نان و آب کافی هم بشود خرید – شرمام میآید از دیگر نیازهای انسانی یاد کنم. کاش ماههای تابستان هم مثل اسفند، بیستونه روزه بودند. در آن صورت، مددجو روزی 862 تومان نصیباش میشد و با این بیستونه تومان اضافی برای اسکی به پیست دیزین میرفت.
×××
کمی آمار و سرسوزنی اقتصاد و اندکی ریاضیات که بلد باشیم، خواهیم توانست به سبک بانک جهانی «به شعبده دستی بر آوریم» و خط فقر را به دلخواهمان و به اقتضای سیاستهایمان بالا و پایین ببریم و در چشمبرهمزدنی شمار نیازمندان را زیاد و کم کنیم. بدبختانه، بازیهای عددیمان – چه برای انطباق روشهایمان با آخرین یافتههای بانک جهانی باشد، چه از سر عناد با دولت فعلی و چه به خاطر حمایت از مجلس بعدی – ضرورتاً بر کیفیت زندگی و شمار نگونبختانی ایرانی که با هزار تومان در روز گذران میکنند، تاثیری نخواهد داشت. تن من یکی میلرزد وقتی به این فکر میکنم که نباید شهروندی ایرانی را با مستمری ماهانه کمتر از پنجاههزار تومان، فقیر تلقی کرد – چون نابغهای در بانک جهانی، در فاصله میان صرف غذای اصلی فیلهمینیون و دسر خاویار، به عقلاش رسیده «روزانه دو دلار تعدیلشده» از سر مردمان جهان سوم هم زیاد است.
در این میان، کسانی از هموطنان کلاً در ضرورت اعلام خط فقر شک کردهاند: «محاسبه خط فقر در انواع تقسیمی خود برای برنامهریزان کشور خوب است؛ اما این که به مردم بگوییم اگر کمتر از سیصدهزار تومان حقوق بگیرید، فقیر هستید، جز آنکه از نظر روانی برای آنها مساله ایجاد کند، چه فایدهای دارد؟ [4]» این هم حرفی است و خوب است که مسوولان نگران سلامت روان رعایا هستند. اما کندوکاو در مبانی محاسبه خط فقر و به معرض دید همگان گذاشتن آنچه در حد توانمان برای کاستن از درد دردمندان کردهایم و راه دادن به پرسشگری از کامیابیها و ناکامیهایمان پربیفایده نیست. امروز به این حسابوکتابها رسیدن بهتر از فرداست. بهتر از آن روزی است که خواهد آمد. یومالحسابی که در آن از رفتارمان با همسایههای تنگدستمان خواهند پرسید. روزی که نامه اعمال و نه جزوههای بانک جهانی به کارمان خواهند آمد. جواب مردم را دادن هم سادهتر است از پاسخ دادن به خالق مردم. معصوم فرمود: «حاسِبوا قَبل اَن تُحاسِبوا».
1- وزير رفاه و تامين اجتماعي؛ ايسنا، 9/2/1387.
2- حسين راغفر، تدوينگر نقشه جغرافيايي فقر كشور؛ ايسنا، 20/2/1387.
3- وزير رفاه و تامين اجتماعي؛ فارس، 21/3/1386.
4- وزير رفاه و تامين اجتماعي؛ فارس، 29/7/1386.
5- World Bank. “World Development Report 1999/2000.” (2000) Oxford University Press: New York.
6- World Bank. “Globalization, Growth, and Poverty.” (2002) Oxford University Press: New York.
7- Money-Metric Approach
8- T. Pogge and S.G. Reddy. “How Not to Count the Poor”. (October 29, 2005). http://papers.ssrn.com/sol3/Delivery.cfm/SSRN_ID953294_code514320.pdf?abstractid=893159&mirid=1.
9- A. Deaton. “Counting the world’s poor: problems and possible solutions”. The World Bank Research Observer, vol. 16, no. 2 (Fall 2001), pp. 125-147.
10- Purchasing Power Parity = PPP
11- A. Sen. “Development as Freedom“. Oxford, Oxford University Press, 1999.
12- J. Drèze and N. Stern. “Policy reform, shadow prices and market prices“. Journal of Public Economics, Volume 42, Issue 1, June 1990, Pages 1-45.
